روان شناسی گربه ، 7

جمعه بیست و سوم نوامبر

بآنجا رسیدیم که شروع کرده بوذیم گربه ها را با محیط خارج آشنا کردن. چند روزی را از اینکه بیرون از خانه باشند واهمه داشتند و ما مواظبشان بودیم. اولین نکته ای که توجهمان را جلب کرد این بود که خیلی بو میکشیدند مثل اینکه بوهائی بمشامشان میرسید که ما ازش خبری نداشتیم! بعد هم از راه رفتن روی زمین و برگ درخت شگفت زده میشدند و ازین قبیل. بالاخره پس از چند روزی تجربه، بودن در حیاط برایشان عادی شد و بعد نوبت بفضاهای دورتر رسید

نوبت آن شده بود که گربه ها جاهای دیگر یعنی ماورای حیاط را تجربه کنند. و اینجا بود که تفاوت آندو ظاهر شد. تفاوتی که میتوان گفت از زمین تا آسمان بود. اگر حرف آخر را اول بخواهید، تفاوت ایندو آنست که یکی خانه نشین است و آن دیگری بیرون رو.  البته من هیچ خیال ندارم اینرا بحساب جنسیت بگذارم یعنی روان شناسی انسان را وارد روان شناسی گربه کنم، ولی چاره ای نیست چون اینجوری از آب در امده!

بله، دختره شیطان از آب در آمد و مرتب میرفت بالای دیوار. ما از اینکه امکان دارد از بالای دیوار بداخل خانه همسایه که سگ دارند بیفتد کلی نگران بودیم و هی دنبالش قدم میزدیم و التماس میکردیم بیاید پائین ولی خیلی موثر نبود. تا اینکه بالاخره یک روز گم شد!
از طرف دیگر برادرش به بالا رفتن از دیوار اصلا توجهی نداشت و هنوز هم ندارد. باین میگویند آدم سر براه! حالا مجبوریم موضوع گم شدن را که البته موقتی بود بگذاریم برای آینده

ارسال دیدگاه برای این مطلب
آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 10
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 0
بازدید امروز : 14
بازدید دیروز : 0
کل بازدیدکنندگان : 2
کل بازدیدها : 15